دوباره زنده شدم
دستانم بوی عشق گرفتند
اما نه فقط عشق،
بلکه عشقی پر از دلیلِ دوست داشتن
فریادهایم را ، پروردگارم شنید
به نجوایم گوش داد
و برای کلامِ پر دردم
ارزشی پنداشت...
آنقدر منِ حقیر را با ارزش دانست که
با ارزشترین آفریده اش را به من سپرد...
همیشه دوستش خواهم داشت....

نخواستم با غم بسازی
نخواستم هیچی نگی
نخواستم درد دلت رو
دیگه با هیشکی نگی
آخه عشق اجباری نیست
تو زندونه من نمون
حالا که فکر رفتنی
دیگه از موندن نخون
تا دیدم می خوای بری
دلم راهتو سد نکرد
برو فردا مال تو
دیگه اینجا برنگرد
بدون من ؛ بعد من
دلتو هر جا ، جا نزار
غم با من بودنو
تو من بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گامه
پس چرا من تنها شدم؟!
چرا هر لحظم همیشه
منم تنها با خودم
یه تصویر از عکس چشمات
روی دیوار دلم
چقدر قصه ام خنده داره
چقدر بیکاره دلم
تا دیدم می خوای بری
دلم راهتو سد نکرد
برو فردا مال تو
دیگه اینجا برنگرد
بدون من ؛ بعد من
دلتو هر جا جا نزار
غم با من بودنو
تو من بعد یادت نیار
تو كه اينجا باشي دنيا سهم من ميشه هميشه
روزاي آفتابي من، با تو كه ابري نميشه
بي خيال از اينجا رفتي، پشت سر نگاه نكردي
تو دلت نگفتي پس اون همه خاطره چي ميشه
اگه مهربون مي موندي، ديگه نتها نمي موندم
خودمو پيدا مي كردم، توي شب جا نمي موندم
لا اقل يه بار بي انصاف، يه سلامي، يه كلامي
كاشکی همون لحظه ي اول نامه هاتو مي سوزوندم
گوش بده به حرفام امشب، اگه خوابي يا كه بيدار
اين جدايي تا ابد نيست، برو به اميد ديدار
اگه يه روزي دل تو تنگ گريه هاي من شد
وعده ي ما كنج حسرت، زير سايه ي سپيدار
سزاواری اگه باتو
توی این قصه بد کردم
چقدر خوشحالم از اینکه
گل عشق رو لگد کردم
تو از اون لحظه اول
فقط فکر خطا بودی
همیشه آشنا بودی
همیشه بی وفا بودی
دروغایی که میگفتی تن دنیا رو میلرزوند
فقط آیینه بود هر شب تو چشمام قصه ها می خوند
دل زود باور عاشق نباید از تو بت می ساخت
نباید باورت میکرد، نباید عمرش و می باخت
سزاواری اگه باتو
توی این قصه بد کردم
چقدر خوشحالم از اینکه
گل عشق رو لگد کردم
سزاواری اگر امروز تو غمگینی و من شادم
حالا تو بنده ی عشقی ولی من دیگه آزادم
واسه پر کشیدن من
خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا
همیشه آسوده باشی
دیگه نه، غروب پاییز
رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن
زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره
وقتی آ خرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک
توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا
رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته
آخرش یه روزبباره
ولی من می مونم اینجا
با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم
آسمون همین یه رنگه


